مناظره امام رضا علیه السلام با علمای ادیان مختلف

    دعوتمامون از امام به مجلس مباحثه بزرگان ادیان واکنشامام علیه السلام استدلالامام درباره نبوت عیسی علیه السلام استدلالامام از انجیل دلیلاختلاف اناجیل چهارگانه اثباتنبوت پیامبر اسلام با کتب آسمانی پرسشامام از راس الجالوت مناظرهبا عمران صائبی عمرانپس از مسلمان شدن منابع:


دعوت مامون از امام به مجلس مباحثه بزرگان ادیان مأمونبه وزیر خود،فضل بن سهل، دستور داد صابی - بزرگصائبین - و هربذ اکبر - بزرگآتش پرستان - و علمایزرتشتو نسطاس رومی و علمای ادیان دیگر راجمع کند تا با آنها سخنی را در میان بگذارد.
فضل بن سهل همه‌ی آنها را جمع کرد. مأمون به آنها گفت:« من پسر عمویی دارم که می‌خواهم با او مناظره کنید. فردا صبحهمه شما نزد من حاضر شوید
فضل نوفلی روایت می‌کند که:
ما نزد حضرت رضاعلیه السلام نشسته بودیم که یاسر، خادمش، وارد شد و عرض کرد:« آقای من! مأمون خدمتشما سلام می‌رساند و می‌گوید فردا علمای ادیان مختلف نزد ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهند؛شما هم تشریف بیاورید


واکنش امام علیه السلام امام فرمود:« به مأمون سلام برسان و بگو منمنظور تو را می‌دانم و انشاء الله فردا صبح در مجلس تو خواهم بود. »
وقتی یاسررفت، امام به من فرمود:« آیا می‌ترسی آنها دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟»
من گفتم:« فدایتان گردم! بله؛ چون آنها اهل مجادله و انکار هستند و هر چه راشما بگویید قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می‌گویند چرا؟ اگر بگوییدمحمدصلی الله علیه و اله و سلم رسول خداست، می‌گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخرههر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می‌کنند. از آنها بپرهیزید

امامفرمود: « مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. من با علمایتورات با تورات خودشان، با علمایانجیل با انجیل خودشان، با علمایزبوربا زبور خودشان، با صائبین به زبانعبرانی، با هرابذه به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد وهمه‌ی آنها را مجاب خواهم نمود. ولاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
فردا صبح حضرت رضا علیه السلام وضو گرفت و از منزل خارج شد. وقتی وارد مجلس شد،دید علمای ادیان و عده‌ای ازبنی‌هاشمو بزرگان و کارگزاران حکومتی نزدمأمون نشسته‌اند. با ورود امام، مأمون و همه حاضرین به پا خاستند.


استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام مأمون امام را کنار خودنشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عمویمن، علی بن موسی الرضا، از فرزندانفاطمه،دختر پیامبراسلام، وعلیبن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی
جاثلیق گفت:« ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابیسخن گوید که من آنرا قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به اوایمان ندارم؟

حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود:« ای نصرانی! اگرمن با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟»
جاثلیق گفت: « مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندمنباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم
امام فرمود:« اینک هرچه می‌خواهی بپرس
جاثلیق گفت:« درباره‌ی نبوّتحضرتعیسی چه می گویی؟»

امام فرمود:« به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارمولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمانندارم
جاثلیق پرسید:« آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژدهداده است؟»
امام فرمود:« آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟»
جاثلیق گفت: « بهبه! نزدیکترین دوست مسیح
امام فرمود:« آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمدصلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آیایوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟
جاثلیق گفت:« بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم


استدلال امام از انجیل امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسیدبه نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح ومادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟»
گفت: « آری »

امام مطالبمربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید:« اینصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیلرا قبول نکنی و حضرتعیسی وحضرتموسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است
جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیلایمان دارم
سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرتعیسی) را پرسید.

امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:« اما مابه عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم
جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملتاسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و درعبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود
امام فوراً فرمود:« اگر چنین است، حضرت عیسی برایچه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست
جاثلیقچیزی نگفت.

امام فرمود:« ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرتعیسی علیه السلام را انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد
جاثلیق گفت:« زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کوررا شفا دهد، شایسته عبادت است
امام فرمودالیسع (یکی از پیامبران) نیز مانند حضرتعیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امتاو هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزارمرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلبدر تورات هست. ای راس الجالوت! آیا این مطلب در تورات نیست؟»
گفت:« چرا

امام فرمود: « قریش نزد رسول خدا آمدند و گفتند:« مردگان را زنده کن!» رسول اکرم امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را خواست و فرمود: « به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدابزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید!» آنان زنده شدند و بهرسالت پیامبر اسلام اقرار کردند.

آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان راشفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یکی از انبیاءبنیاسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که « به اذن خداونداز جای خود حرکت کنید.» آنها همه زنده شدند. ابراهیمخلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرارداد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند.

حضرت موسی با هفتاد نفر ازبرگزیدگان امّت خود بهکوه طوررفت و آنها در اثر درخواست نابجایخود که گفتند می‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرتموسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌هایبسیار دارد.
من این داستان ها را نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کسمردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستششوند. چه می گویی؟

/ 0 نظر / 19 بازدید